در حسرتت دست بندم پوسید

 

* برای ِ اتابک و فرهود که طعم  ِ خوب ِ ترانه و رفاقت را می دانند

 

دنبال ِ من نگرد! مادر!

نام ِ مرا بر زبان نیاور، مقابل ِ در  ِ این زندان!

این جا دنبال ِ من نگرد!

ستاره افتاده بر گیس ِ تو ! نَکَن آن را خسته و گریان!

 

چند روزی ست اصلاح می کنم

و چشم به سپیده ها دارم.

وقتی دستانم را برای ِ دست بند زدن بالا می آورم،

گوش به صدای ِ آن سوی ِ دیوارها دارم.

دل تنگ ِ مرگم و – دیوانه وار – عاشق ِ زنده گی.

ای کاش می توانستم عمرم را نثار کنم به مادری

که قلبش را در مشت می گیرد و آسیمه می دود

به خاطر  ِ پسرش

و به خاطر  ِ نثار کردن به سرزمینش.

جوانم و مغرور.

آرزوهایم به شماره در نمی آیند.

کودکم را به هم سنگرانم می سپرم،

با بغضی سر باز کرده بر گونه هایم.

 

به قهرمانان بیندیش! مادرم!

به پیرسلطان، شیخ بدرالدین، بورک لوجه...

به انسان ها بیندیش و دل آرام دار!

تا هنگامی که انسانی به روزهای ِ خوب می اندیشد

یوسف ها را رخصت ِ تولد هست!

 

دنبال ِ من نگرد! مادر!

نام ِ مرا بر زبان نیاور، مقابل ِ در  ِ این زندان!

این جا دنبال ِ من نگرد!

ستاره افتاده بر گیس ِ تو ! نَکَن آن را خسته و گریان!

 

وقتی در هر سپیده ستاره گان ِ سرزمینم به زیر کشیده می شوند،

من می نشینم و خون ِ دلمه بسته ی ِ خود را می نوشم.

مرگ چه حس ِ غریبی ست! مادر!

به یاد می آورم تمام  ِ دخترانی را که بوسیده ام!

بی شک مرگم بی ثمر نخواهد بود.

قلم و کاغذ بر میز  ِ پشت ِ سرم می گریند.

مادر! مرا ببخش!

اگر نامه ای که سزاوارش هستی را برایت ننوشتم!

 

نخواستم چیزی بنویسم که به دست ِ نااهلان بی افتد!

نخواستم به بوسیدن ِ نامه ام دل خوش باشی و

چشمانت با دیدن ِ آن بارانی شوند!

نخواستم سال ها با خود حملش کنی!

تنها بدان زنده گی وبال ِ گردنم شده بود،

اگر چه می خواستم مانند ِ ترانه هایم زنده گی کنم!

بر لبه ی ِ تاریکی ایستاده ام!

کفن جیب ندارد! آغوشم را لبریز  ِ ستاره کن!

بیایید! بچه ها! رسیدن ِ سحر آزارم می دهد...

 

خلاصه این که ... مادر  ِ زیبایم!

پژمرده کردن ِ گلی که فکر می کند، خطاست!

خندیدن به او، یا امید بستن به نامه هایش نیز ...

با چشمان ِ باز می خوابم!

دیگر نمی توانم – با ناخن های ِ شکسته ام –

شعری پر امید بر دیوار  ِ سلول حک کنم

و با امید، چشم بر سقف ِ سلولم بدوزم!

هرگز پدر نخواهم شد!

خاک شدن چیز غریبی ست!

 

دنبال ِ من نگرد! مادر!

نام ِ مرا بر زبان نیاور، مقابل ِ در  ِ این زندان!

این جا دنبال ِ من نگرد!

ستاره افتاده بر گیس ِ تو ! نَکَن آن را خسته و گریان!

 

بعد از این در هر نزاعی خواهم مرد!

در هر میدانی پرچمی به دست خواهم داشت!

دلتنگی هایت را به من بده!

دردها و حسرت ها و عشق هایت را به من ببخش!

منتظر بمان! مادر!

یک صبح که برای ِ جارو کردن ِ دل تنگی هایت

در را باز می کنی، مرا می بینی

که با نامی دیگر،

با صدا و صورتی دیگر ...

سرزمینی پر گل برایت هدیه می آورم!

 

 

 

* ترانه ای از احمد کایا خواننده ی ِ کرد تبار  ِ ترکیه که در پاریس درگذشت و در پرلاشز دفن شد. این ترانه بر اساس ِ وصیت نامه ای که مادر  ِ یک اعدامی به او هدیه کرد سروده شد.

 

برگرفته از کتاب ((دیوارها سخن نمی گویند)) ترجمه ی ِ ((یغما گلرویی و آیدین آقاخانی))

 

 

 

 

 

 

پانوشت:

 

درست در آخرین ساعت هایِ سی و یک مین سالگرد  ِ تولدمآرژانتینبا پیروزی اش بر یونان هدیه ی ِ تولدمرا داد.

در همین یکم تیرماه بود که دیه گو آرماندوی ِ بزرگ با ٢ گل ِ استثنایی در سال ِ ١٩٨۶ نسخه ی ِ انگلستان را پیچید و انتقام ِ شکست ِ سیاسی کشورش بر سر  ِ جزایر  ِ فالکلند را از روباهان بریتانیایی گرفت.

 

ممنون جناب دیه گوی ِ عزیز.

 

 * عنوان ِ مطلب هم نام  ِ یکی دیگر از ترانه های ِ کایا ی ِ بزرگ است.

 

 

 

/ 39 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تلخوووون

سلام دوست عزیزم با احترام دعوتتان می کنم به خواندن و نقد [لبخند]

شهرام

شهر از یاد رفته دیگر از یاد حامد هم رفته

موشانا

سلام... نيستيد؟

rainman

می نویسی آب با تمام احساست . گویی تنها تو در آسمان باران می شوی و تنها تویی که می باری . قطره ها آواز معصومیت تو را به شیشه می کوبند.

شهرزاد

سلام متولد تیرماه... کمی با تاخیر... تولدت مبارک . متن خوب و مناسبی انتخاب کردی . منتظر مطلبت برای متن نو هستم برقرارمانی

شهرزاد

سلام متولد تیرماه... کمی با تاخیر... تولدت مبارک . متن خوب و مناسبی انتخاب کردی . منتظر مطلبت برای متن نو هستم برقرارمانی

افسانه

خدا همه رو از ذلالت نجات بده ... آمین یا رب العالمین [چشمک]

نورافشان

متن بسیار زیبایی انتخاب کرده بودی زنده باشی

ساده

بالاخره ردی از شما پیدا شد رفیق.از بس که هروز اینجا آمدیم و تکرار و تکرارو تکرار. بنویسید که سخت نیازمند نوشته هایتان هستیم اینروزها[چشمک]

بی تا

سلام به به یادی از دوستان کردید پارسال دوست امسال آشنا فکر کردم برای همیشه رفتید آن ور آب ولی در هر صورت خوشحالم که باز شما را در دنیای مجازی دیدم هرچند که دیگر امیدی نداشتم به من سربزنید جنوب چطور حالش خوبه دقیقا ستاره سهیل شده اید گاهی مجالی برای دلتنگ نبودن عزیزی زندگی یعنی همین و شایدم برعکس آن خوشحالم خوبید وبرات آرزوهای بهترینها رادارم نبودنت را بحساب جنوب میگذارم وبرات بهترین روزها و یهترین اوقات آرزومندم [لبخند][گل][چشمک]