رفته بودی برایم کمی جنوب بیاوری...*

گفتی این بار زودتر از همیشه بازمی گردم، رفتی کنار پنجره، درخت انار را نشانم دادی، پرسیدی : یادت هست؟ بغض بیخ گلویم را گرفته بود، تنها سرم را تکان دادم که یعنی خوب یادم هست از کدام خاطره می گویی. چشم هایت می درخشید، لبریز شوقی کودکانه برای رفتن، رفتن به جایی که هر چه بزرگ تر شدیم نامش عوض شد. گفتی: پاییز بی رحم تر از آن است که تنهایت بگذارم، زود باز می گردم. گفتی: دارم با چمدان خالی می روم، چمدان خالی یعنی بازگشت و من تنها نگاهت می کردم. گفتی : همین نگاهت از بالای عینک بود که دیوانه ام کرد و واژه هایت که دلبری می کردند و لحن صدایت وقتی برایم فروغ می خواندی. گفتی: همین ماه! همین ماهِ تمام هم می داند که پیش از هلال شدن دوباره اش بر می گردم. گفتم: اگر برنگشتی سراغت را از کدام آسمان بگیرم که ماه تمامش دیوانه ام نکند؟ خندیدی و گفتی: بی تو هیچ آسمانی سرپناهم نمی شود. گفتم: هنوز آن قدر نمانده ای که آسمان این جا باورش شود که آمده ای. گفتم: برای رفتن همیشه وقت هست. گفتم: لااقل بگذار این پیراهن آن قدر بوی تو را بگیرد که باورم شود روزی این جا بوده ای. گفتی: به آمدنم شک نکن، ما عشق را بی هیچ تردیدی می خواستیم. گفتم: قبول! شک نمی کنم، اما به جان همان پرنده که روزی مهمان تنهایی مان شد، دلم برایت تنگ می شود. گفتم و گریستم، بغض کردی و رفتی، آسمان هم انگار یادش رفت که پشت سرت آب بریزد.

یک چمدان لباس برایت آماده کرده ام، هوا هر روز سردتر می شود، تو که قرار نبود بیایی، چرا با چمدان خالی رفتی؟...

 

* عنوان مطلب برگرفته از نام مجموعه شعری ست از روجا چمنکار

/ 21 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
rainman

زيبايی تو خواب مرا ريخت به هم آرامش مرداب مرا ريخت به هم زيباتر از آنی که تحمل بکنم زيبايی ات اعصاب مرا ريخت به هم

افسانه

بابا عجب شب شعری راه انداختین اینجا ... کمک خواستین در خدمتتون هستم ... [دروغگو]

rainman

شیطان و گناه و... اولش ترسیدیم تا بالاخره دل تو را دزدیدیم آنگاه من و خدا به دور آتش با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم

مرجان

هی میام اینجا داغ دلم تازه می شه بر می گردم...امروز اشک ریختم اونم از شوق!

افسانه

بیا ساقی تو از میخانه ء عشق بده جامی به این دیوانه ء عشق......... مال خودم بوداااااااا......... باور نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟ بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چکنم؟ این یکی ولی دیگه از خودم بود ........ بازم باور نکردی؟[نگران] با من بگو تا کیستی اشکی بگو ... آهی بگو خوابی خیالی چیستی؟‌... مهری بگو......... ماهی بگو این که دیگه از خودم بود .........[دروغگو][دروغگو][دروغگو][سوال]

rainman

چقدر گل شدی امشب چقدر ماه شدی چه دلفریب شدی تو، چه دلبخواه شدی غرور و سر به هوایی چه عیب داشت مگر که سر به زیر شدی باز و سر به راه شدی تمام پنجره ها غرق بود در ظلمات چراغ صاعقه این شب سیاه شدی در آستانه آوار بود شانه من که ناگهان تو رسیدی و تکیه گاه شدی مرا ز راه به در کرده بود چشمانت دوباره راه شدی نه! دوباره چاه شدی دوباره چاه شدی تا بیفتم از چشمت دوباره مرتکب بدترین گناه شدی تو باز عاشق آن آشنا شدی دل من چرا دوبار دچار یک اشتباه شدی!؟

دوست

قایقی خواهم ساخت خواهم انداخت آب آب از خشکی جدا خشکی ازآب به کجا!!! قایقی خواهم ساخت دور خواهم شد از این بلاگفای پر آه پشت دریاها (منظور اونور آبهاست) ورد پرس منتظر است باید امشب بروم کفشهایم کو چه کسی بود صدا زد آهااای با من است انگار این صدا گوش میجنبام به آواز قناری: ورد پرس منتظر است باید امشب بروم کفشهایم کو پشت دریاها ورد پرس منتظر است این شعر محصول مشترک اینجانب و شاعری بزرگوار اما گمنام با اسم مستعار سین - سین میباشد. در ضمن من یکی از خوانندگان اشعار نغز و پر معنای شاعره ی بزرگوار معاصر افسانه زندگی همینست عزیز میباشم

افسانه

سلام خوب البته من میدونستم که شهرت جهانی دارم ... اما اینکه توی این وبلاگ دور افتاده شما منو بجا آوردید منو به تعجب واداشت و البته خیلی خوشحال کرد [شیطان][هورا][دست][هورا] [مغرور][مغرور][مغرور]

افسانه

وظیفه دونستم از طرفدار خوبی که همیشه با حمایتهاشون [مغرور]بنده رو در راه سختی که طی میکنم همراهی میفرمایند تشکر کنم ... جناب دوست از لطف و مرحمتتون بینهایت سپاسگزارم ... [عینک][تایید]