با ریشه چه می کنید؟

صحبت از پژمردن ِ یک برگ نیست

وای ! جنگل را بیابان می کنند.

دست ِ خون آلود را در پیش ِ چشم ِ خلق پنهان می کنند!

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آن چه این نامردمان با جان ِ انسان می کنند !

                                               فریدون مشیری

 

قرآن بر سر  ِ نیزه کرده اید، روز  ِ عاشورا روسپیان را بزک کرده به خیابان می فرستید، عکس ِ امام را پاره می کنید و بعد خود گریبان می درید. افسار پاره کرده اید شب زده گان ! بتازید که تاختن تان شما را هر روز به هلاک نزدیک تر می کند ...

ندا را کشتید و ایران ندا شد، ترانه را کشتید و حنجره های ِ مان لبریز  ِ ترانه شد. فردا لشگر  ِ بلاهت تان را به خیابان ها بریزید، بر سر  ِ همان روسپیان چادر کنید تا فریاد ِ وا اسفا سر دهند، قمه کشان تان را که به حریم  ِ امام هم رحم نکردند و شیشه های ِ حسینیه اش را شکستند به خیابان بیاورید، بچرخید تا بچرخیم، بگردید تا بگردیم...

/ 9 نظر / 9 بازدید
فاطیما

نمیدونم چرا این روزها همه قرآن سر نیزه کردن سپاه معاویه را بخاطر میاورند.. یکی تو کامنتای قبلی نوشته بود امیدوارم همیشه عاشق حسین بمانی خنده ام گرفت شدید.... صحبت از پژمردن ِ یک برگ نیست وای ! جنگل را بیابان می کنند.

دوست

در کتابهای تاریخمان چه می خواندیم، همانها را آیندگان در کتابهای تاریخشان خواهند خواند.... راست میگویند تاریخ تکرار میشود.

بی تا

یک دوره سی ساله بازهم گذر کرد تا آنچیزی را دیده بودیم مجددا ببینیم اما این دفعه با نگرشی دیگر وصدالبته با درایتی بهتر .

آریا

برادر فکر میکردم میفهمی دوطرف دستشان تویه کاسس ندا و ترانه بهانه ای بوده که سرگرم بشیم که شدی! میخواهی بچرخی؟بگردی؟3 2 1

rainman

پس از چندین فراموشی و خاموشی صبور پیرم ای خنیاگر پارین و پیرارین چه وحشتناک خواهد بود آوازی که از چنگ تو برخیزد چه وحشتناک خواهد بود آن آواز که از حلقوم این صبر هزاران ساله برخیزد نمی دانم در این چنگ غبار آگین تمام سوگوارانت که در تعبید تاریخ اند دوباره باز هم آوای غمگین شان طنین شوق خواهد داشت ؟ شنیدی یا نه آن آواز خونین را ؟ نه آواز پر جبریل صدای بال ققنوسان صحراهای شبگیر است که بال افشان مرگی دیگر اندر آرزوی زادنی دیگر حریقی دودناک افروخته در این شب تاریک در آن سوی بهار و آن سوی پاییز نه چندان دور همین نزدیک بهار عشق سرخ است این و عقل سبز بپرس از رهروان آن سوی مهتاب نیمه ی شب پس از آنجا کجا یارب ؟ درآنجایی که آن ققنوس آتش می زند خود را پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر ؟ خوشا مرگی دگر! با آرزوی زایشی دیگر!

سحر

سلام امیدوارم خوب باشین خیلی قشنگ می نویسین من لینکتون میکنم شما هم دوست داشتین سر بزنین به نام اسلام سر می برندو می کشند

گلاره چگینی

آنقدر خسته ایم این روزها که ... صحبت از پژمردن یک گل نیست ...جنگل را بیابان می کنند

شهرام

میدانی که نزدیک صبح صادق شب از همه وقتش تیره تر است. دلخوشم به عطر اقاقی که شامه کرکس تابش را نخواهد آورد

افسانه

سلام کجایی ؟ چرا دیگه پیدات نیست ؟؟؟؟‌[سوال]