تو گر خدای ِ منی، من خدا نمی خواهم

 

شب و شلیک یک واژه، دو کام ِ تلخ از سیگار

و یک فنجان پر از قهوه، شروع ِ لغزش ِ خودکار

 

 

حروفی درهم و برهم، خطوطی نصفه و نیمه

شبیه ِ حرفی از رفتن، غریب و خسته و این بار-

 

 

نمی دانم کجایی تو، که دنبالت بگردم من

هنوز اما کنار  ِ من، کنار  ِ ساحلی انگار

 

 

هنوز انگار می خواهی، بخندم من به این دنیا

بگویم دوستت دارم، ولی نه... راستی... بگذار-

 

 

برای ِ اولین دفعه، بگویم حرف هایم را

ترا دیگر نمی خواهم، برو، دست از سرم بردار

 

 

برای ِ لحظه های ِ من، تو بی رحمانه کم بودی

پر از لبخند ِ مصنوعی، پر از خودخواهی و آزار

 

 

شبیه ِ هرزه گی های ِ خیالت، من نرقصیدم

تو دنبال ِ کسی بودی برای ِ هرزه گی انگار

 

 

برای ِ من تو کم بودی، برای ِ خسته گی هایم

برای ِ من پر از خشکی، برای ِ دیگران رگبار

 

 

و حیف از لحظه هایی که، به پای ِ تو هدر کردم

دوباره کاغذ و واژه، دوباره قهوه و سیگار...

 

                                 آبان 88 - ساری

 

 

پانوشت:

 

1- همیشه فکر می کردم عاشقانه ترین واژه ها غزل می شوند، اما این یکی انگار حرف های ِ دیگری دارد...

 

 

 

2- این لیست ِ کنار  ِ صفحه حکایت ِ غریبی دارد، اتابک، افق، الهه، پریزاد، مریم و یک دوست، دیگر نمی نویسند، افسانه هم مدتی نبود، علی مانده و حوض اش...

 

3- این روزها خوبم، شاید باید خیلی پیشتر از این قبول می کردم، انگار خیلی از حرف ها را نخستین بار است که می شنوم، خیلی از احساس ها تازه اند، انگار پیش از این زندگی نکرده ام، از سال ِ پیش تنها حسرت ِ روزهای ِ رفته اش به دلم مانده که چرا به راحتی دور ریختم شان، مانند فروغ به آفتاب سلامی دوباره می کنم و بار دیگر متولد می شوم.

 

4- مدت هاست به ظهیرالدوله نرفته ام، یک بار سال ِ پیش بود که تا آن جا رفتم اما نشد فروغ را ببینم. خواهرم فروغ! این بار نگذار بی دیدنت بازگردم. لااقل به اندازه ی ِ سیگاری تحملم کن.

 

5- تا چند روز  ِ دیگر کلاس هایم شروع می شوند و برای ِ به این جا آمدن وقت کم می آورم. این روزها هم که درگیر  ِ اساطیر  ِ یونان و روم ام و جسدهای ِ شیشه ای ِ مسعود خان ِ کیمیایی که مدت ها بود در کتاب خانه ام نخوانده مانده بود. نبودن ِ دوستانی که در بند ِ 2 پانوشت هم اشاره کردم خودش دلیلی ست برای ِ این که این روزها کمتر سراغ ِ این جا می آیم.

 

6- ترانه خانه با خدای ِ ترانه ها، یاور  ِ همیشه مومن به روز شده...

/ 55 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطیما

من بلوز دومی رو هم بافتم...یعنی دارم میبافم

افسانه

خوب پس معلوم شد این مدت که نبودید کجا بودید ....[شیطان] کلک کد بلاگفا هم دیگه قدیمی شده ... برای" بی معرفتی" ... و نه "بی وفایی" [نیشخند]یه بهانه جدید جور کنید ...

دوست

خوب است که ما هر روز به این وبلاگهای دوستانمان سرمیزنیم و در این عبور و مرور چه چیزهایی که یاد نمیگیریم: کلک بلاگفایی بی وفایی بی معرفتی کد کذایی کت کذایی شلوار کذایی کت و شلوار کذایی کت و شلوار کروات کذایی و ایضا کنف

مریم

سلام هر چقدر هم که سرتان شلوغ باشد اینجا که فراموش می شود ؟ می شود؟

افسانه

من اصلا از این واژه ء بی اصل و نسب فرانسوی استفاده نکردم ... شما هرچه تلاش کنید نمیتونید وصله ء استفاده از واژه ء لوس و بی مزه و بورژوای "کراوات" رو به ما نسبت بدید جناب دوست ...[شیطان]

فاطیما

ببین اینجا داره میشه کابوس..تورو خدا بیا یه پست بزن...

موشانا

شبها كه بي تو پلك غزل بسته مي شود از لحظه هاي بي تو دلم خسته مي شود باور نميكنم دل ـ مغرور ساكتم هر لحظه بيشتر به تو وابسته مي شود.

افق

[گل]