زاهد شراب ِ کوثر و حافظ پیاله خواست

به بهانه ی ِ بیستم مهرماه، روز بزرگداشت ِ حضرت ِ حافظ

 

1

دوران راهنمایی، دبیر ادبیاتمان ،آقای شمشادی، با آن لهجه ی شیرین کرمانشاهی اش از ما خواسته بود که دو غزل حافظ را معنی کنیم ، یکی از غزل ها ((الا یا ایها الساقی)) بود و دیگری ((زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست)). به عادت دوران مدرسه که البته به دوران دانشگاه هم کشید و فکر می کنم نقطه ی اشتراک بسیاری از محصلین ، لااقل در ایران، باشد، همه چیز را گذاشتم برای شب آخر. مشغول روخوانی غزل بودم که برق رفت. من که با خواندن همان چند بیت اول فهمیده بودم کار، کار  ِ من نیست و عقل ِ ناقص مرا چه به فهمیدن ((تاب  ِ جعد  ِ مشکین)) و ((بوی ِ نافه)) دیوان را بستم و دراز کشیدم کنار فانوس. پدر که در همان نور  ِ کم فانوس مشغول خواندن کتاب بود، پرسید: چرا نمی نویسی؟ و من گفتم به معلمم می گویم برق رفته بود، نشد که بنویسم. پدر گفت: می خوای بگی یه هفته برق نداشتیم؟ قیافه ی حق به جانبی به خودم گرفتم و گفتم: اصلن شعرای این آدم شرابخوار مگه معنی هم داره؟!

نگاه خشمگین پدر زیر  ِ نور  ِ فانوس  ِ آن شب را هیچ گاه از یاد نمی برم.

انگار با نگاهش می گفت: ای مگس! عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست...

 

2

سال اول دانشگاه فکر راه اندازی یک نشریه ی دانشجویی که درباره ی ادبیات و هنر باشد مثل خوره به جانم افتاده بود، انگار نه انگار رشته ای که در آن درس می خواندم هیچ ارتباط  ِِ منطقی و غیر منطقی با هنر و ادبیات نداشت. با دو نفر آدم دیوانه تر از خودم، محسن و فرزین، نشریه ای راه انداختیم که نامش به پیشنهاد من شد ((حافظ))

در تمام دوران دانشگاه ما را با نام حافظی ها می شناختند.

شوق  ِ لبت برد از یاد  ِ حافظ

درس  ِ شبانه، ورد  ِ سحرگاه

 

3

فال حافظ بهانه ای بود برای خواندن شعرهایش، هر کدام از بچه ها که می خواست فال حافظ بگیرد یک راست می آمد سراغ من. یک شب چند نفری بودیم و فال حافظ می گرفتیم، یکی از بچه ها که آن شب مهمان خانه مان بود گفت برای من هم فال بگیر. گفتم فلانی همه چیز در این دنیا به اعتقاد است، تو که اعتقاد نداری بی خیال شو. از او اصرار و از من انکار تا بالاخره به حکم میهمان نوازی قبول کردم. چند بیتی از غزل را که خواندم شروع کرد به دست انداختن ما، مصرع آخر غزل را که خواندم تمام خانه ساکت شد. قیافه ی آن دوست دیدن داشت:

زان که دیوانه همان به که بود اندر بند

 

4

با امین و ابی و مجید رفته بودیم شیراز، سال ِ آخر  ِ دانشگاه بود. علی نعمتی هم بود، صبح را طبق  ِ معمول ِ همه ی ِ سفرهای مان به شیراز رفتیم به پاسارگاد و نقش رستم و تخت جمشید، عصر علی از ما جدا شد و در شهر  ِ خودش، مرودشت، ماند و ما 4 نفری رفتیم به سعدیه و مثل  ِ همیشه غروب را رفتیم به حافظیه. شب بوی ِ نارنج های ِ حافظیه و صدای ِ شجریان، آدم هایی که عقل  ِ درست و حسابی داشتند را هم دیوانه می کرد چه برسد به ما، که بی بهانه هم سیم مان می زد.

از آن سال ها و آن روز تنها چند عکس مانده و گاهی تلفنی و پیامی

زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت

کس نــدارد ذوق مستی، میگساران را چه شــــد؟

 

5

سفری دو روزه به شیراز، دیوان خواجه که با وحید از آرامگاه سعدی خریدیم و سهم  ِ تو شد، نمی دانم می خوانی اش یا میان ِ روزمره گی هایت از یادت رفته است؟ تو هم گاهی به یاد  ِ پله های ِ سنگی  ِ دانشکده می افتی یا نه؟ من اما هنوز هروقت دیوان ِ خواجه را باز می کنم ابتدا یک راست می روم سراغ  ِ ((آن یار کزو خانه ی ِ ما جای ِ پری بود)).

یاد باد آن روزگاران، یاد باد

 

6

این بیت ِ حافظ عجیب حکایت ِ این روزهای ِ ماست:

اسب ِ تازی شده مجروح به زیر  ِ پالان

طوق  ِ زرین همه بر گردن ِ خر می بینم

 

 

پانوشت:

 

 

بشنو ای سنگ  ِ بیابان، بشنوید ای باد و باران

با شما هم رازم اکنون، با شما دمسـازم اکنون

 

مرضیه، بانوی ِ آواز  ِ ایران، هم به خاطره ها پیوست...

 

 

/ 24 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آتین

آپم بیای خوشحال میشم

آتین

[متفکر]

سلام این آدرس وبلاگ منه . من تو وبلاگم به بررسی فرقه ها مشغولم.بیا با هم تبادل لینک کنیم : http://antichrist.persianblog.ir/

rainman

سلام رفیق من مسافرت بودم دیروز برگشتم از گچساران که گذشتم به یادت افتادم به شیراز و باغ ارم هم که رفتم باز یادت افتادم تازه تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم هم همش با یاد تو همراه بود یه غروب هم آرامگاه سعدی بودم و روز بعدش هم حافظ همشونو با یادت زندگی کردم. خلاصه کلی با یادت اونجا هاحال کردیم. جهان پیراست و بی بنیاد...

اتین

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش رفیق خانه و گرمابه و گلستان باش فقط ابراز وجود بود ولاغیر...

اتین

آپم بیا

اتین

آپم بیا

افسانه

با ما قهري و تحويل نمي گيري يا سرت شلوغه ؟[سوال]

ahmad

سلام دوست عزیز ما توانستیم یه فیس بوک ایرانی را طراحی کنیم گالری چت روم گفتگوی آنلاین و................. هم اکنون به ما بپیوندید شما میتونی بصورت رایگان در کلوب ما تبلیغات داشته باشی لینک وبنر وگروهی ما به سلیقه شما احترام میگذاریم

ravabet omumie daneshgahe gachsaran khabare dargozashte mohandes omide zargin az a;zaye asli majaleye hafez ra taeed kard