سه گانه ی رویا و بغض و عذاب

1

هر روز به پست خانه می رفتم. آن جا همه مرا می شناختند و می دانستند که منتظر نامه ی تو هستم، به همین خاطر بود که وقتی چشم شان به من می افتاد، دست از کار می کشیدند و اظهار تاسف می کردند که هنوز نامه ات نرسیده است.

رفته رفته اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد. تو در پست خانه مشهور شدی. حالا دیگر ماه هاست که به پست خانه نمی روم چرا که پست چی ها ندیده عاشقت شده اند و مطمئنم اگر نامه ای هم بفرستی به دست من نمی رسد. آن ها هر روز به خانه ی من می آیند و از شکل و شمایل تو می پرسند و اصرار می کنند که برای شان از تو بگویم. دوست دارند هر روز چیزهای تازه ای از تو بدانند اما من دیگر گفتنی ها را گفته ام و حرف ناگفته ای درباره ی تو ندارم.

با این همه تا آن ها رویاهای شان را از دست ندهند باز حتا به دروغ هم که شده از تو می گویم و دیگر در گفته های من رنگ چشمانت تغییر یافته، نامت عوض شده و قد کشیده تر شده ای.

خلاصه این که با شکل تازه ات بیچاره ام کرده ای. حالا تو باید آن باشی که آن ها می خواهند.

حالا باید تو تغییر کنی. لعنتی! تو باید چشم های سبز داشته باشی.

                                                        رسول یونان

2

تمام این سال ها همیشه کسی از من سراغ تُرا می گرفت

تو نشانی من بودی و من نشانی تو.

گفتی بنویس

من شمال زاده شدم

اما تمام دریاهای جنوب را من گریسته ام.

سید علی صالحی

3

راست بگو! هنگام رفتن حلالم کردی یا نه؟...

/ 11 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست

یاد دارم کنار رود که می نشستیم همیشه دوست داشتی آواز خواندنم را بشنوی حالا ترانه غمگین تنهایی ام را تنها ترانه یی که از حفظ دارم ببین ببین چه خوب می خوانم فراموش که نکرده ای چهره غمگینم را در ایستگاه اتوبوس خط سی و چهار . . . مگر از امید نمی گفتی ....دیگر همبازی ات نمی شوم سلام رفیق ، ما با این دلتنگی ها خو گرفته ایم

پریزاد

وقتی که نباشد همین می شود .... دیگران عاشق می شوند و آدم باید دنبال ایده آل دیگری بگردد ...... زیبا بود [گل]

گلاره

درود چه خوب که همینجوری اومدم سرک بکشم...

افق

بی‌ اختیار یاد این نوشته افتادم: بسترم صدف خالیه یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری [گل]

افسانه

دیگه قطعه های عاشقانه هم منو قلقلک نمیده ... گریه واسه کی؟... واسه چی؟.... کی ارزش یه قطره اشک آدمو داره ؟....[متفکر] خیلی وقته که دیگه حماقت نمیکنم ...

.

حامد کجایی تو رو خدا فقط بگو خوبی

افسانه

سلام گم شدین ؟؟؟‌!!!!.... دارن دنبالتون میگردن ... [نیشخند]

.

حامدحامد فقط یه نقطه هم کافیه ...وای اگه شهریور دوباره...

مرتضی (ره)

انتخاب هاي قشنگي بود سلام به روزم استاد

گلاره

درود بی هوا آمدم تا آرام کند نوشته هایت این دل خسته را... اما انگار جنون کلمه در سر ندارم دیگر...نمی دانم چم شده؟[متفکر]