خانه ی جدید من

1- همیشه سعی کرده ام مثل یک در بسته باشم تا زندگی وحشتناک درونیم را کسی نبیند و نشناسد... سعی کرده ام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بوده ام... ما فقط می توانیم حسی را زیر پای مان لگد کنیم ولی نمی توانیم آن را اصلا نداشته باشیم.

                                          ((از میان حرف های فروغ))

2- اسباب کشی من به خانه ی جدید زیاد طول نکشید و از امروز در این خانه منتظر شما دوستان عزیزم هستم. امیدوارم در این خانه بشود نوشت، فریاد زد، فکر کرد و خیلی چیزهای دیگر که همه شان در یک جمله خلاصه می شوند: کاش در این خانه بشود آزادی را نفس کشید.

از دوستان عزیز خواهشمندم اگر می خواهند لطف کنند و نشانی خانه ی جدید مرا در وبلاگ شان بگذارند، مرا به نام ((بامداد)) در لیست قرار دهند تا پای کسانی که مرا وادار به فرار از آن خانه کردند به این جا باز نشود.

3- این شعر قیصر بزرگ را بسیار دوست می دارم، مطلع زیبایی ست برای خانه ی جدید:

دلم را ورق می زنم

به دنبال نامی که گم شد

در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی

به دنبال نامی که من...

- منِ شعرهایم که من هست و من نیست

به دنبال نامی که تو...

- توی آشنا ناشناس تمام غزل ها-

به دنبال نامی که او...

به دنبال اویی که کو؟

4- دوباره واژه ها را کنار هم می چینم، نیمی سهم باران، نیم دیگر سهم مسافری که در سال های دورِ خاکستری تمام خاطره هایم را به رنگ پاییز رفتنش درآورد، مسافری که طاقت زمستان را نداشت، مسافری که رفت بی آن که بداند دست هایم چقدر کِش آمدند برای نرفتنش، مسافری که با رفتنش ماندنی شد، مسافری که تمام اهالی آن حوالی می دانستند سراغش را از کدام پنج شنبه بگیرند، مسافری که دلم لک زده برای یک بار دیدنش، مسافری که نیست... مسافری که... (هر چه واژه دلت می خواهد به جای این سه نقطه ی همیشگی آخر حرف هایم بگذار، تنها دلت نلرزد)

5- سال های زیادی ست دلم می خواهد مادربزرگ با همان لبخندِ همیشه اش کنار سماورِ قدیمی نشسته باشد و سیگاری که تازه گیرانده دود کند، و من کنارش بنشینم و یک دل سیر نگاهش کنم، آن قدر که خوابم ببرد و دیگر هیچ چیز را به خاطر نیاورم به جز صدایی که در گوشم می خواند:

 لالا لالا گل پسته/ لبای من شده خسته

چرا امشب نمی خوابی/ ستاره م چشماشو بسته

6- عاشق بوسه های آتشین سیگارم بر دل زیرسیگاری...

 

/ 9 نظر / 11 بازدید
پریزاد

درود .... خانه نو مبارک [گل] خوشحالم اولین میهمان خوانده شما من هستم .... اگر اجازه دهید این بار آدرس خانه تان را یادداشت کنم ....

محمود

سلام عزیز جان حامد خوشحالم که بنده رو لایق دونستین که در حلقه دوستانتون باشم... 1- فروغ رو دوست میدارم مخصوصا وقتی که با صدای خودش شعرش را میخواند ، یه حس غریب غیر قابل گفتن ، نمیدونم اون مستند زندگیش رو از بی بی سی دیدی یا نه ، صدای فروغ و ... 2-آزادی ، چیزی که سالهاست و شاید سالهایی دیگر به دنبالش باشیم. 3-قیصر ، خدای رحمتش کند بزرگ مرد گتوند ، چرا به گتوند محدودش کنم بزرگی در روزگار کوچک ما. 4-مسافری که دلم لک زده برای یک بار دیدنش و ... 5-[گل]

افسانه

[وحشتناک][کلافه][سبز][عصبانی][گریه] درحال حاضر اینا همه احساسات منه... [وحشتناک][کلافه][سبز][عصبانی][گریه]

دختر نارنج و ترنج

سلام عزیز دلم...... ممنونم که بهم خبر دادی.. چشم، همین الان با اسم بامداد توی لیستم می گذارمت. ممنونم ازت.... حیف که من نمی تونم سیگار بکشم.. می دونی؟ آخه معده م اینقدر ضعیفه که دیگرون سیگار می کشن من حالم بد می شه، ولی سیگار رو بسی دوست می دارم!

افق

افتخاریست که نصیبم شد و امیدوارم لیاقت این اطمینان را داشته باشم . نام و آدرس هم تصحیح شد . فکر میکنم همه مسافری داریم که در یکجا ، نایافته گمش کردیم ... اینبار که بیایم سوغات برای مادربزرگ ،یک شمع از کلیسا هدیه میاورم . آخرین بار که در خواب دیدمش قول دادم . او هم ۱۵ سال پیش ساعت کوچکی به من داد و گفت : ساعت نشانه وقت شناسیست یعنی به عهدی که بستی وفادار باشی / [گل]

افسانه

هنوز سرگردانم... میان بودن و نبودن.... [ناراحت]

افسانه

اومدم .... چترتو باز کن.... [پلک]

مریم

سلام گفتن ندارد ولی بدون اجازه شما بامداد را به لینکستانم اضافه کردم. شرمنده این گستاخی.