شهر از یاد رفته

غزلک! هر جا برم ترانه یعنی اسم تو

1

هر روز به پست خانه می رفتم. آن جا همه مرا می شناختند و می دانستند که منتظر نامه ی تو هستم، به همین خاطر بود که وقتی چشم شان به من می افتاد، دست از کار می کشیدند و اظهار تاسف می کردند که هنوز نامه ات نرسیده است.

رفته رفته اتفاقی که نباید می افتاد، افتاد. تو در پست خانه مشهور شدی. حالا دیگر ماه هاست که به پست خانه نمی روم چرا که پست چی ها ندیده عاشقت شده اند و مطمئنم اگر نامه ای هم بفرستی به دست من نمی رسد. آن ها هر روز به خانه ی من می آیند و از شکل و شمایل تو می پرسند و اصرار می کنند که برای شان از تو بگویم. دوست دارند هر روز چیزهای تازه ای از تو بدانند اما من دیگر گفتنی ها را گفته ام و حرف ناگفته ای درباره ی تو ندارم.

با این همه تا آن ها رویاهای شان را از دست ندهند باز حتا به دروغ هم که شده از تو می گویم و دیگر در گفته های من رنگ چشمانت تغییر یافته، نامت عوض شده و قد کشیده تر شده ای.

خلاصه این که با شکل تازه ات بیچاره ام کرده ای. حالا تو باید آن باشی که آن ها می خواهند.

حالا باید تو تغییر کنی. لعنتی! تو باید چشم های سبز داشته باشی.

                                                        رسول یونان

2

تمام این سال ها همیشه کسی از من سراغ تُرا می گرفت

تو نشانی من بودی و من نشانی تو.

گفتی بنویس

من شمال زاده شدم

اما تمام دریاهای جنوب را من گریسته ام.

سید علی صالحی

3

راست بگو! هنگام رفتن حلالم کردی یا نه؟...

نوشته شده در دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط بامداد نظرات ()




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت